<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پایگاه خبری تحلیلی سلام فسا &#187; یادداشت</title>
	<atom:link href="http://salamfasa.com/fasa/note/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://salamfasa.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 15:00:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>&#8220;قیدار&#8221;همچنان باقیست&#8230;/تاملی در جدیدترین رمان امیرخانی</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4668</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4668#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 May 2012 13:10:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4668</guid>
		<description><![CDATA[جلال زحمتکشان]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" align="center">بسمه تعالی</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">«قیدار» نام جدیدترین اثر رضا امیرخانی است که در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال عرضه شد. این کتاب با استقبال زیاد از سوی دوستداران کتابهای رمان و بخصوص آثار امیرخانی روبرو شد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">«قیدار» روایت زندگی مردی است با همین نام که از گاراژداران معروف تهران در دهه پنجاه است. قیدار که از دوستان نزدیک جهان پهلوان« تختی» نیز بوده است جوانمردی است (نسبتاً) مؤمن و با اعتقاد. قیدار با توجه به اینکه دارای بزرگترین گاراژ تهران و صاحب دهها کامیون و تریلی و&#8230; است بسیار انسان سخاوتمند و دستگیر افراد ناتوان و کم توان است. نویسنده در ایت کتاب در صدد روایت سیر قیدار از خوش نامی و بزرگ نامی به بد نامی و نهایتاً گمنامی است.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">آثار رضا امیرخانی و بطور مشخص رمانهای او دارای شباهتها و نقاط اشتراک بسیار زیادی هستند که اگر قلم شیوا و دلنشین نویسنده این ضعف را تا حدودی جبران نمی کرد حتماً به مرور از خیل مخاطبان پرشمار او کاسته می شد. یکی از آن اشتراکات این است که در آثار وی شخصیت و شخصیتهای داستان نوعاً اهل تهران و از نظر مالی تأمین و بالاتر از سطح متوسط جامعه هستند، نظیر سرهنگ خلبان «مرتضی مشکات» در «ازبه»، «ارمیا» در «بیوتن» وحتی خود امیرخانی در «جانستان کابلستان» که هیچ کدامشان در زندگی درگیر مسایل و مشکلات مالی و فقر نیستند ( شاید با توجه به این فضای فکری نویسنده قیمت بالای کتاب (نه هزار تومان برای چاپ اول!!) را چندان زیاد ندانیم، البته شاید اشکال به انتشارات «افق» برگردد نه به نویسنده، شاید هم به&#8230; این سخن بگذار تا وقت دگر&#8230;)، بی شک اینگونه شخصیت پردازی باعث میشود تا قشر زیادی از مخاطبان نتوانند به خوبی با شخصیتها همزاد پنداری کنند، هرچند اینجا باز این گیرایی قلم نویسنده است که به مدد او آمده و مخاطب را از همان ابتدا چنان در عمق داستان جای میدهد که در شادی ها لبخند بر لبانش بنشیند و در غمها اشک از چشمانش جاری شود.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">از دیگر مشترکات آثار امیرخانی وجود شخصیتی وارسته در داستان است که در حیرانی ها معین شخصیت اصلی داستان می شود و عمدتاً لبّ پیام داستان از زبان او گفته می شود، مثل «سرگرد خلبان رحیم میریان» در «ازبه»، «درویش مصطفی» در «من او»، «سهراب» دوست «ارمیا» که شهید شده است در «بیوتن» و بالاخره «سید گلپا» در «قیدار».</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">دیگری نزاع همیشکی دو طرز تفکر یکی مادی و ظاهر بین و دیگری عمیق و معنویت گرا است که در «ازبه» در شخصیت «خلبان آرش تیموری» و «خلبان رحیم میریان»، در «بیوتن» بعنوان «نیمه مدرن» و «نیمه سنتی» ذهن «ارمیا» و در «قیدار» در تفکرات شخصیت «ناصر» و «قیدار» نمایان است.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">عبارت رمزگونه ی «بیمه جون» و روشن شدن آن در انتهای بخش دوم داستان نیز تداعی کننده ی عبارت «آلبالیل والا» در «بیوتن» است که نهایتاً به «البلاء للولاء» میرسد. البته در قیدار نیز آنجا که ابتلاءها یکی پس از دیگری بر سر قیدار فرو میریزند عبارت «البلاء للولاء»ناخودآگاه در ذهن خواننگانی که «بیوتن» را خوانده باشند نقش میبندد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">بخشهای زیادی از داستان به شرح مرام بزرگوارانه ی قیدار میگذرد و در تصویر کردن خوش نامی و گنده نامی قیدار که بخش اول داستان را تشکیل میدهد بسیار موفق نشان می دهد. البته این منش لوطی گری بیشتر در سخاوتمندیقیدار خود را نشان میدهد وگاهاً در تواضع او نیز، و در موارد معدودی نظیر طب جوال دوزی قیدار زوایای دیگر این مرام خود می نمایاند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">اما بخش دوم داستان یعنی بد نامی قیدار بسیار کم رنگ و نامحسوس است و خوش نامی قیدار تا مرز گم نامی و حتی بعد از آن نیز آشکار است. بد نامی قیدار فقط نزد بدخواهانی چون «شاهرخ قرتی» و حکومت آشکار میشود که از ابتدا قیدار نزد آنها خوش نامی نداشت که بدنام شود.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">بخش سوم نیز که سهم بسیار کمی از حجم داستان را به خود اختصاص میدهد گمنامی قیدار است که در واقع این قیدار است که از نام بزرگش جدا میشود و با بی نامی و گم نامی خو میکند و نام قیدار که همچنان در بین مردم و علی الخصوص اهالی لنگر پاسید آوازه دارد، الگوی نسلهای بعدی مثل «هاشم ریزه» میشود.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">در طی داستان در رفتار و شخصیت قیدار گاهاً تضاد و تناقضاتی دیده می شود. پر واضح است که نویسنده می خواهد قیدار را بواسطه مردانگی و مردم داری او تقدیس کند، اما شخصیت قیدار -که بانی هیأت عزای امام حسین «سلام الله علیه» ، و از شیفتگان ان حضرت و شهدای کربلا علی الخصوص حضرت جون «علیه السلام» است و مرید و معتمد سید گلپا، آن سید باطن دار- با برخی رفتارهای او مثل رفتن و نشستن در بزم رقاصه ی اول تهران در گاراژ و یا اجازه دادن به او و سیاه و سفید ها برای زدن و رفصیدن در لنگر پاسید – که هم حسینیه دارد و هم مجلس رقص و آواز!!- و تماشا کردن قیدار&#8230; جور در نمی آید. به فرض که بپذیریم که قیدار یک انسان عامی است در زمانی که این مسایل عادی بوده و نویسنده هم قصد الگو نشان دادن قیدار در همه جهات را ندارد، به هیچ وجه نمیتوان پذیرفت از «سید گلپا» که یک روحانی باطن دار است که بگوید «این جا از مینی ژوپ می آید تا روبنده، من را به ظاهر کاری نیست»!!!، اگر این حرف را قیدار زده بود شاید قابل اغماض بود و حتی اگر از «شیخ شومبول» بود به راحتی قابل پذیرش بود و خلاف توقع نبود، اما اینچنین حرف و تفکری از جانب «سید گلپا» که مهر تأیید به دنبال دارد می تواند آثار مخربی به دنبال داشته باشد، فتأمل!.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">به هر روی قیدار داستان کسانی است که اکنون نیز در میان جامعه ما هستند و مثل قیدار گم نام. شاید مثل قیدار گنده نام نبوده اند و شاید از ابتدا گم نامی اختیار کرده باشند. البته باید دانست که قیدار شدن حتماً نیاز به داشتن مال و مکنتی چون قیدار ندارد و قیدار بودن تنها به سخاوت و سفره داری نیست، چه بسیار سیاه و سفیدهایی که محتاج کمی محبت اند، و در محبت هیچ کس از قیدار فقیر تر نیست&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4668/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این نُقل های تلخ</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4628</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4628#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 16:24:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4628</guid>
		<description><![CDATA[محمد حسین محمدی زاده]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center">باسمه تعالی شانه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong>این نُقل های تلخ</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong>نگاهی گذرا به بازار و اصل مهم ثبات</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از زمانی که به یاد داریم بحث های مالی و مسائل مربوط به اقتصاد و بازار همیشه داغِ داغ بوده و نقلِ تلخ مجالس مردانه و حتی زنانه. و شاید از همه بیشتر موضوع گرانی و تورم عامل اصلیِ این تلخی ها بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از زمان اجرای طرح بزرگ اقتصادی کشور موسوم به طرح تحول اقتصادی و پیاده شدن فاز اول از مرحله اول هدفمندی یارانه ها این بحث ها جدی تر هم شد. اگر چه در ابتدا هیچ گونه تغییری در وضعیت بازار مشاهده نشد، اما همانطور که انتظار می رفت بالاخره از اواخر بهار ۹۰ طاقت تولیدکنندگان تمام شد و یکی پس از دیگری قیمت های خود را به واقعیت نزدیکتر کردند و یا حتی از آن هم گذر دادند. با آغاز فصل سرما و همزمان با سالگرد اجرای طرح تحول اقتصادی و درخواست زودهنگام دولت مبنی بر اجرای فاز دوم، اتفاقات عجیبی در وضع بازار و به خصوص بازار ارز و طلا و برنج و&#8230; رخ دادکه ترکش های آن هنوز هم گاهگداری بر سر مردم می بارد. همین مطلب باعث شد تا بحث ها و جنجال های اقتصادی به اوج خود نزدیک شود و نظر دلسوزان و دانشمندان کشور را بیشتر به خود جلب نماید. در این نگاشته سعی شده تا نگاهی شود هر چند کوتاه و گذرا به اصل لازم و ضروری یک بازار منطقی و بایسته های آن.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>اصل ثبات</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مهم ترین اصلی که یک بازار به آن نیازمند است و نبود آن می تواند اقتصاد یک کشور را فلج کند اصل <strong>ثبات</strong> است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> شاید در نگاه اول تصور شود که بازار خوب بازاریست که قیمت هایش مناسب باشد و به اشتباه اصل ارزانی، مهمترین اصل یک بازار خوب پنداشته شود. اما این دیدگاه، سطحی ترین نگرش موجود است که متاسفانه تا حدودی بر جامعه حاکم شده است. هماهنگ بودن توان خرید مردم با قیمت تمام شده محصولات(یا همان ارزانی) اگرچه بسیار اهمیت دارد، اما اصل الاصول بازار و آن ستونی که بازار های بزرگی بر آن بنا شده است و هزاران نفر را نان می دهد، اصل ثبات است. همان اصلی که اگر چند روزی فراموش شود می تواند ده ها نفر را به عرش ببرد و هزاران نفر را بی خانمان کند و به فرش بزند. اتفاقی که در زمستان گذشته در بازار طلا رخ داد نمونه بارزی از همین قضیه می باشد. میلیون ها سکه ی بالای هفتصد هزار تومان خریداری شد، در حالی که امروز قیمت آن از ششصد و پنجاه هزار تومان هم کمتر است و کارشناسان پیش بینی می کنند که این وضعیت تا زمستان نود و یک ادامه خواهد داشت. و این یعنی زندانی شدن میلیارد ها تومان پول بی زبان مردم بیچاره که با ساعت ها جان کندن بدست آمده است. پول هایی که می توانست در زیرساخت ها و نظام تولید سرمایه گذاری شود. اما امروز همه باید طلای خود را در خانه حبس کنند، شاید که تا یک سال دیگر قیمت طلا بالا برود و بتوانند بدون زیان آن را بفروشند. چرا؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امروز برنج کیسه ای بیست هزار تومان می خریم. شب می خوابیم. صبح که بیدار می شویم، همان کیسه را با هزار جور منت کیسه ای بیست و هفت هزار تومان خریداری می کنیم. چرا؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">واقعا پیش بینی در اقتصاد سخت است؟ به نظر شما آقای وزیر اقتصاد شب می خوابد و صبح که بیدار می شود متوجه می شود،  دلار از هزار و دویست تومان به هزار و هشتصد تومان رسیده است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جای سوال است که همان ها که قیمت سکه را امروز اینقدر پایین آوردند &#8211; چون موعد تحویل سکه های پیش فروش شده بانک ملی رسیده است- چه طور چند ماه پیش نتوانستند برای مدت یک هفته قیمت طلا را ثابت نگه دارند تا مردم ما اینقدر زیان نکنند( هر چند حقمان است. درس عبرتی شد که دیگر تا یک قطعه غیر ضروری کمیاب می شود، همه به طرفش حمله نکنیم).</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قیمت خودرو که دولت آن را تولید می کند، باید درست در شب عید بالا برود تا سودجویان از فرصت بهره برده و به هر بهانه اجناس خود را گران کنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بعد از همه این اتفاقات، اعضای دولت یکی یکی می آیند و مصاحبه می کنند که قیمت ها را پایین می آوریم. و بازهم دوباره به بازار آسیب می زنیم. چرا که عده کثیری از بازاریان اجناس گران گذشته را خریداری کرده اند، در حالی که اجناس ارزان جدید به بازار ارائه می شود. و دیگر کسی از آنها خرید نمی کند و به گرانفروشی متهم می شوند. و این یعنی ورشکستگی تعداد زیادی از کسبه و بازاریان.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بازار بی ثبات آسیب های زیادی دارد. دیگر هیچ کاسبی جنس به قدر نیاز جامعه انبار نمی کند. کسی به کسی نسیه نمی دهد. هیچکس نمی داند که این قیمت ها تا کی پایدار است؟ گران می شود یا ارزان؟ و بالاخره باید بفروشد یا انبار کند؟ نتیجه اینکه خیلی از تجار درب غرفه هایشان را می بندند و پول خود را به جای دیگر و یا کشور دیگری انتقال می دهند. تولیدکننده هم درب کارخانه را می بندد و جرات تولیدِ محصول در این نوسانات بازار نمی کند. چرا که معلوم نیست مواد اولیه گران می شود یا ارزان؟ و آیا دولت برای کنترل بازار جنس وارداتی ارزان پخش می کند یا خیر؟ در این شرایط اجناس کمیاب می شوند و روز به روز وضعیت وخیم تر. حال باید پرسید که چگونه می توان اصل ثبات را در بازار حاکم نمود؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>نظارت و حمایت</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نظارت و حمایت دو بالی است که با آن می توان به ثبات رسید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> متاسفانه نه در جای خود از تولیدکننده حمایت می کنیم و نه در موقعیت مناسب جلو گرانفروشی را می گیریم. یادمان هست که در سال ۸۶ آنقدر نسبت به تولید کنندگان بخش کشاورزی بی تفاوت شدیم که هزاران تن پیاز و سیب زمینی و گوجه گندید.و یا همین سال گذشته آنقدر نسبت به میوه های تولید داخل بی مهری شد که تعداد زیادی از کشاورزان محصولات خود را غذای دام کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در طرف دیگر سال و هنگام کمیابی، گوجه ای که هر کیلویش دویست تومان بوده، از دو هزار و پانصد تومان هم گذر می کند. و این پاسخیست به همان بی مهری هایی که دیده شده است.  اگر ما از روز اول تولید کننده را حمایت می کردیم تا با جرات و جسارت همیشه اجناس خود را به بازار ارائه کند و با تزریق یارانه به موقع جلوی نوسانات را می گرفتیم، بازار تولیدات داخلی کمتر به چالش می افتاد و حداقل خیالمان از بابت تولیدات داخل که کم هم نیست آسوده می گشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بال دوم نظارت است.</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>اجناس وارداتی قیمت مصرف کننده ندارند و هرکس به هر میزانی که زورش برسد می فروشد. بنابرین سازمان حمایت از حقوق مصرف کنندگان می بایست اجازه فروش هیچگونه محصولی را بدون درج قیمت مصرف کننده به واردکننده ندهد. با این کار حتی اگر جنس خاصی به صورت قاچاق وارد شود، علاوه بر آنکه بسیار سریع مشخص می گردد، مجبور است برای یافتن بازار زیر قیمت درج شده کالاهای مشابه خود بفروشد و این یعنی کنترل بازار.</li>
<li> در کمیابیِ جنس، فروشنده جرات می کند و دست به گرانفروشی می زند. نباید دوباره در بهار و تابستان خوشحال شویم که همه چیز ارزان است و زمستان که رسید دادِ همه مردم را در بیاوریم. کافیست مازاد مصرف مردم در تابستان را خریداری کنیم و با قیمت مناسب صادرات نمائیم و یا اگر قابل نگه داریست انبارش کنیم. سپس با سود اینکار در زمستان کسری ها را وارد کنیم تا بدین نحو جلو اختلاف قیمت در تابستان و زمستان را بگیریم. یعنی نه در تابستان اجناس آنقدر ارزان می شود که به تولیدکننده آسیب بزند و نه در زمستان آنقدر گران که شیرازه جامعه را از هم بپاشاند.</li>
<li>نکته آخر اینکه کافیست چندبار گرانفروشان و محتکران را در همه شهرها جریمه سنگین کنیم. آن وقت خیلی زود ثمره اش را خواهیم دید و نیازی به تفسیر و تبیین ندارد.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4628/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتظار فرج ، خود فرج است</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4619</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4619#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 06:48:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4619</guid>
		<description><![CDATA[محمد ابراهیم باغبان]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;">
<p dir="rtl" align="right">آنچه که بیشتر به ذهن ما آشنا می آید و آنرا بیشتر شنیده ایم این است که با حاصل شدن فرج و گشایش در امر ظهور حضرت صاحب و با قیام و حکومت عادلانه و جهانی حضرت همه امور سر و سامان پیدا می کند و گشایش و فرج و برکت و خیر در همه جا سرازیر میشود در حالی که همه اش این نیست بلکه حتی در خود امر انتظار هم برکات و فرج و گشایش وجود دارد ،</p>
<p dir="rtl" align="right">این روایت زیبا از امام رئوف را ببینید که می فرمایند :</p>
<p dir="rtl" align="right">«عَن مُحَمَّدِ بنِ الفُضَیل عَنْ أبی الحَسَن الرِّضا ع قال سَأَلتُهُ عَن شَیءٍ فی الفَرَجِ، فقال: أَ وَ لَیْسَ تَعلَمُ أَنَّ انتظارَ الفرجِ مِن الفرجِ- إنَّ الله یُقُولُ: «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»</p>
<p dir="rtl" align="right">از محمد بن فضیل و ایشان هم از أباالحسن امام رضا (ع)نقل می کند که از ایشان در مورد امری از فرج سوال کردم حضرت گفت آیا نمی دانی که همانا انتظار فرج هم از فرج و گشایش در امور است؟</p>
<p dir="rtl" align="right">همانا خداوند در قرآن می فرماید: پس منتظر باشید ، همانا من هم همراه شما از منتظرین هستم&#8230;»</p>
<p dir="rtl" align="right">علاوه بر اینکه خداوند با ظهور حضرت خیلی از برکاتی که زمین آنرا به خود ندیده است بر مردم و مؤمنین نازل می فرماید و در همه امور گشایش و فراخ قرار می دهد بلکه نفس انتظار هم برای شخص منتظر برکات فراوانی به همراه دارد و باعث برطرف شدن خیلی از مشکلات اخروی و دنیوی او خواهد شد و در تربیت دینی و معنوی خیلی مؤثر می تواند باشد و خود امید داشتن و دچار یأس نشدن چقدر اثرات روانی مناسبی به همراه دارد.</p>
<p dir="rtl" align="right">چقدر زیباست : اگر شما درانتظار برطرف شدن مشکلات به دست مصلح جهانی باشید همین انتظار مصلح هم خودش مشکلات و موانعی را برطرف می کند چه رسد به زمانی که حکومت جهانی مصلح برقرار شود و آنوقت دیگر چگونه خواهد بود؟؟!!</p>
<p dir="rtl" align="right">سخنانی زیبا از نائب امام زمان :</p>
<p dir="rtl" align="right">در قضیه ى ولادت آن بزرگوار و اعتقادى که به این حقیقت است، اگر انسان در دو ناحیه و در دو جهت جستجو کند، آثار عظیمى را مشاهده مى کند:</p>
<p dir="rtl" align="right">اوّل، از جهت معنوى و روحى و تقرب الى الله و جهات تکامل فردى انسان است. کسى که اعتقاد به این مسئله دارد، چون با مرکز تفضّلات الهى و نقطه ى اصلى و کانون اشعاعِ رحمت حق، رابطه اى روحى برقرار مى کند، توفیق بیشترى براى برخوردارى از وسایل عروج روحى و تقرب إلى اللّه دارد. به همین خاطر است که اهل معنا و باطن، در توسّلات معنوى خود، این بزرگوار را مورد توجّه و نظر دائمى قرار مى دهند و به آن حضرت توسّل مى جویند و توجّه مى کنند. نفسْ پیوند قلبى و تذکّر و توجّه روحى به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالى، انسان را عروج و رشد مى دهد و وسیله ى پیشرفت انسان را- روحاً و معناً- فراهم مى کند.</p>
<p dir="rtl" align="right">این، یک میدان وسیع است. هرکس که در باطن و قلب و دل و جان خود، با این بزرگوار مرتبط باشد، بهره ى خودش را خواهد برد. البته، توجّه به کانون نور، باید توجّه حقیقى باشد. لقلقه ى زبان در این زمینه، تأثیر چندانى ندارد. اگر انسان، روحاً متوجّه و متوسّل شد و معرفت کافى براى خود به وجود آورد، بهره ى خودش را خواهد برد. این، یک میدان فردى و تکامل شخصى و معنوى است.</p>
<p dir="rtl" align="right">جهت و وجهه ى دوم عبارت است از میدان زندگى اجتماعى و عمومى و آنچه مربوط به سرنوشت بشر و ملتهاست. در این زمینه، اعتقاد به قضیه ى مهدى و موضوع ظهور و فَرَج و انتظار، گنجینه ى عظیمى است که ملتها مى توانند از آن بهره هاى فراوانى ببرند. شما کشتى اى را در یک دریاى توفانى فرض کنید! اگر کسانى که در این کشتى هستند، عقیده داشته باشند که اطرافشان تا هزار فرسنگ، هیچ ساحلى وجود ندارد و آب و نان و وسایل حرکت اندکى داشته باشند، چه کار مى کنند؟ آیا هیچ تصوّر مى شود که اینها براى آنکه حرکت کنند و کشتى را پیش ببرند، تلاشى بکنند؟ نه؛ چون به نظر خودشان، مرگشان حتمى است. وقتى انسان مرگش حتمى است، دیگر چه حرکت و تلاشى باید بکند؟ امید و افقى وجود ندارد.</p>
</div>
<div>یکى از کارهایى که مى توانند انجام دهند، این است که در این مجموعه ى کوچک، هرکس به کار خودش سرگرم شود. آن کسى که اهل آرام مردن است، بخوابد تا بمیرد و آنکه اهل تجاوز به دیگران است، حق دیگران را بگیرد تا آنکه چند ساعتى بیشتر زنده بماند. طور دیگر هم این است که کسانى که در همین کشتى هستند، یقین داشته باشند و بدانند که در نزدیکى شان ساحلى وجود دارد. اینکه آن ساحل دور و یا نزدیک است و چقدر کار دارند تا به آن برسند، معلوم نیست؛ اما قطعاً ساحلى که در دسترس آنهاست، وجود دارد. این افراد چه کار مى کنند؟ تلاش مى کنند که خود را به آن ساحل برسانند و اگر یک ساعت هم به آنها وقت داده شود، از آن یک ساعت براى حرکت و تلاش صحیح و جهت جهتدار، استفاده خواهند برد و فکرشان را روى هم خواهند ریخت و تلاششان را یکى خواهند کرد تا شاید بتوانند خود را به آن ساحل برسانند.</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="rtl" align="right">امید، چنین نقشى دارد. همین قدر که امیدى در دل انسان به وجود آمد، مرگ بالهاى خود را جمع مى کند و کنار مى رود. امید موجب مى شود انسان تلاش و حرکت کند، پیش ببرد، مبارزه کند و زنده بماند. فرض کنید ملتى در زیر سلطه ى ظالمانه ى قدرت مسلّطى قرار دارد و هیچ امیدى هم ندارد. این ملت مجبور است تسلیم شود. اگر تسلیم نشد، کارهاى کور و بى جهتى انجام مى دهد. اما اگر این ملت و جماعت، امیدى در دلشان باشد و بدانند که عاقبتِ خوبى حتماً وجود دارد، چه مى کنند؟ طبیعى است که مبارزه خواهند کرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، آن را برطرف خواهند کرد.</p>
<p dir="rtl" align="right">بشریت در طول تاریخ و در حیات اجتماعى، مثل همان سرنشینان یک کشتى توفان زده، همیشه گرفتار مشکلاتى از سوى قدرتمندان و ستمگران و قوى دستان و مسلّطین بر امور انسانهاى مظلوم بوده است. امید، موجب مى شود که انسان به مبارزه بپردازد و راه را باز کند و پیش برود. وقتى به شما مى گویند انتظار بکشید، یعنى این وضعیتى که امروز رنجتان مى دهد و دلتان را به درد مى آورد، ابدى نیست و تمام خواهد شد. ببینید چقدر انسانْ حیات و نشاط پیدا مى کند! این، نقش اعتقاد به امام زمان صلوات الله علیه و أرواحنا فداه است. این، نقش اعتقاد به مهدى موعود است. این عقیده است که شیعه را تا امروز، از آن همه پیچ وخم هاى عجیب و غریبى که در سر راهش قرار داده بودند، عبور داده است و امروز بحمد اللّه پرچم عزّت و سربلندى اسلام و قرآن، در دست شما ملت مسلمان و شیعه ى ایران است. هرجا که چنین اعتقادى باشد، همین امید و مبارزه وجود دارد.</p>
<p dir="rtl" align="right">به همین خاطر، یکى از اساسی ترین کارهاى استعمار و استکبار و ایادى آن، این بوده است که عقیده ى امید و مبارزه را در دل مردم از بین ببرند. بارها خواسته اند این چراغ را خاموش کنند؛ ولى نتوانسته اند. ما مى دانیم که استعمار و استکبار، چه تلاشى را در این جهت- نه فقط در ایران؛ بلکه در سطح دنیاى اسلام- انجام داده است تا این چراغ را خاموش کند. در گزارش بسیار مهمّى که مربوط به سالها قبل است و جدید نیست، تلاش گروههاى تبلیغى مسیحیّت که از اروپا به سمت شمال آفریقا اعزام مى شدند تا جاده ى استعمار را در آنجا صاف کنند، نشان داده شده بود. یکى از غصّه هاى دینداران دنیا این است که قدرتمندانِ مسلّط بر کشورهاى مسیحى، تبلیغ على الظّاهرِ دین مسیح در سطح دنیا را وسیله اى براى پیش بردن ماشین استعمار قرار دادند و اینها جاده صاف کن استعمار شدند. گروههاى تبلیغى و به اصطلاح تبشیرى را به عنوان تبلیغ مسیحیّت- که ظاهرش تبلیغ مسیحیّت بود؛ اما باطنِ قضیه این بود که راه را باز کنند تا استعمارگران اروپایى از کشورهاى مختلف اروپاى آن روز، وارد کشورهاى اسلامى شوند و قدرت سیاسى را قبضه کنند- به اطراف دنیا فرستادند و متأسفانه در بسیارى از جاها هم موفّق شدند.</p>
<p dir="rtl" align="right">این گزارش، مربوط به گروههاى تبلیغى در شمال آفریقاست. گزارشگر مى نویسد: «یکى از مشکلات ما در سرِ راه تبلیغ مسیحیّت و پیشرفت استعمار در شمال آفریقا و منطقه ى تونس و مغرب این است که این مردم اعتقاد دارند که مهدى موعود خواهد آمد و اسلام را سربلند خواهد کرد». گزارشگر، این را در گزارش رسمى خود مى نویسد و براى هیئتى که مسئول رسیدگى به این کارهاست، مى فرستد. بنابراین، نفس اعتقاد به مهدى موعود، باعث ایجاد مشکل براى استکبار و استعمار شده بود؛ در حالى که اعتقادى که برادران ما در آن مناطق دنیا دارند، به روشنى و وضوح اعتقادى که ما امروز در اینجا داریم نیست؛ بلکه بیشتر ابهامات و کلّى گویى وجود دارد تا تعیین مصداق و مورد و نام و خصوصیّات. درعین حال، استعمارگران از این امید ترسیدند.</p>
<p dir="rtl" align="right">در همین کشور خود ما، یکى از بزرگان علما و روحانیون محترمى که امروز بحمد اللّه در میان ما هستند و برکات وجود ایشان بازهم شامل حال مردم مى شود، براى من نقل مى کردند که در اوایل روى کار آمدنِ رژیم منحوس و فاسد و وابسته ى پهلوى، آن کودتاگرِ بى سوادِ فاقدِ هرگونه معرفت و معنویّت ، یکى از آخوندهاى وابسته به دربار را صدا کرد و از او پرسید این قضیه ى امام زمان چیست که چنین مشکلاتى براى ما درست کرده است؟! آن آخوند هم برطبق دل و میل او، جوابى مى گوید و آن قلدر هم مأموریت مى دهد که بروید مسئله را حل و تمام کنید و این اعتقاد را از دل مردم بیرون بیاورید! او مى گوید: این کار آسان نیست و خیلى مشکلات دارد و باید کمک کمکم و با مقدّمات شروع کنیم. البته آن مقدّمات به فضل پروردگار و با هشیارى علماى ربّانى و آگاهان این کشور، در آن دوران ناکام ماند و نتوانستند آن نقشه ى شوم را عملى کنند. در کشور ما، یک کودتاچى غاصب، از طرف دستگاههاى قدرت استعمارى مأموریت داشت که بیاید ایران را قبضه کند و کشور را دودستى تحویل دشمن دهد و براى آنکه بتواند بر این مردم مسلّط شود، یکى از مقدّمات لازمش این بود که عقیده به مهدى موعود را از ذهن مردم پاک کند.</p>
<p dir="rtl" align="right">عقیده به امام زمان، نمى گذارد مردم تسلیم شوند؛ به شرطى که این عقیده را درست بفهمند. وقتى که این عقیده به طور حقیقى در دلها جا بگیرد، حضور امامِ غایب در میان مردم حس مى شود. امام بزرگوار و عزیز و معصوم و قطب عالم امکان و ملجأ همه ى خلایق، اگرچه غایب است و ظهور نکرده، اما حضور دارد. مگر مى شود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، این حضور را در دل خود و با وجود و حواس خویش حس مى کند. آن مردمى که مى نشینند، راز و نیاز مى کنند؛ دعاى ندبه را با توجّه مى خوانند و زیارت آل یاسین را زمزمه مى کنند و مى نالند، مى فهمند چه مى گویند. آنها حضور این بزرگوار؛ را حس مى کنند؛ و لو هنوز ظاهر نشده و غایب است. غیبت او، به احساس حضورش ضررى نمى زند. ظهور نکرده است؛ اما هم در دلها و هم در متن زندگى ملت حضور دارد. مگر مى شود حضور نداشته باشد؟</p>
<p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: x-small;">سال۱۳۷۴بیانات در جمع اقشار مختلف مردم در روز میلاد پربرکت حضرت ولى عصر(عجل الله تعالى فرجه)</span></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4619/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنز/تعامل «این مسئول» با «آن مسئول»!</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4601</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4601#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 13:42:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4601</guid>
		<description><![CDATA[محمد حسین جمالزاده]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">آن مسئول: الو! سلام! دفتر «این مسئول»؟!</p>
<p dir="RTL">این مسئول: سلام! بله! خودم هستم. چه خبر؟! کم پیدا هستید؟ مدتی می‌شود که ندیدم تان.</p>
<p dir="RTL">آن مسئول: سعادت نیست در خدمت‌تان باشیم. آنقدر به مردم خدمت می‌کنیم! که دیگر وقت خدمت کردن به شما را نداریم.</p>
<p dir="RTL">این مسئول: حالا نمی‌شود وقتی هم برای ما بگذارید؟! چند روزی می‌شود که خدمت خون‌مان پایین آمده است.</p>
<p dir="RTL">آن مسئول: می گویم بچه‌ها در دستور کار قرار دهند. امر دیگری باشد؟!</p>
<p dir="RTL">این مسئول: راستی مسئول اداره بوق گفته بچه‌های اداره شما زحمت کشیده‌اند و در راستای تعامل هر چه بیشتر ادارات شهر برای خدمت‌گزاری بهتر و بیشتر به مردم شوفاژهای اداره‌شان را سرویس کرده‌اند. گفتم اگر می‌شود ما هم با هم تعامل داشته باشیم.</p>
<p dir="RTL">آن مسئول: «این مسئول»! خودت که می‌دانی ما کار خلاف قانون نمی‌کنیم! باید شما هم کاری برای ما بکنی که اسمش تعامل گذاشته شود. خشک و خالی که نمی‌شود.</p>
<p dir="RTL">این مسئول: باشد! به بچه‌ها می‌سپارم بیایند چند روزی توی اداره شما جهت تقویت طرح تکریم ارباب رجوع چای درست کنند و برای مدیران تان بیاورند. خوب است؟!</p>
<p dir="RTL">آن مسئول: شرمنده‌ام نه! این کار را قرار است بچه‌های اداره بوق انجام بدهند. اگر می‌شود بچه‌هایتان بیایند و چمن‌های روبه‌روی اداره‌مان راکوتاه بکنند. موافقید؟!</p>
<p dir="RTL">این مسئول: باشد. مشکلی نیست. همین الان بچه‌ها را می‌فرستم. امیدوارم در راستای خدمت صادقانه به مردم همیشه موفق باشیم! خداحافظ!</p>
<p>آن مسئول: من هم امیدوارم مردم روز به روز به نعمت مسئولینی چون ما بیشتر افتخار کنند خداحافظ!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4601/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خطر مذهبی های بی خطر</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4581</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4581#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 09:35:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4581</guid>
		<description><![CDATA[علیرضا فقیر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;تحجر و تجدد دو پرتگاه جهنمی هستند که در این سوی و آن سویِ صراط عدل دهان باز کرده‌اند&#8230;&#8221; هرکسی و در هر لباسی را به کام خود می کشد، پرتگاه جهنمی که برای ریش دارها و یقه بسته های مدعی حزب اللهی گری ساخته شده است. جریان خطرناک مذهبی های بی خطر را نه در کتب و مقالات و نه در سخنرانی ها و بولتن ها یافته ام، بلکه با گوشت و تن خود لمس کرده ام و هر روز با انواع و مراتب مختلفی از آنها سروکار دارم.</p>
<p>خطر حزب اللهی های بی خطر اگر از تمام جریانات منحرف و فاسد بیشتر نباشد، حتما کمتر نیست. چرا که در این جریان همه چیز با لعاب دین و مذهبی بودن توجیه می شود و جریانات ناب حزب اللهی را هم که تنها محل مبارزه با مفسدین و گردن کلفتان هستند را به محاق می برد. مبارزه با مفسدین را وا می نهد، و عدالتخواهی و مطالبه را با برچسب تندروی و خروج از دایره اخلاق محکوم می کند. مذهبی بودن، اهل معنویت بودن و تقوا کلماتی است که برای توجیه اعمال خود و نفی جریانات انقلابی مکررا بکار می برند.</p>
<p>مذهبی های بی خطر بیش ار هر چیز دیگر مروج سکولاریسم و اسلام فردی هستند. تقوایی که مورد تجویز این جریان خطرناک است، تقوای مسئولیت گریز و گوشه گیر است. تمام اسلام را در یک سری ظواهر خشک و خالی و بی روح تفسیر و عمل می کنند. معنویت در این جریان مانند عرفان های شرقی، تنها ابزاری است برای تخلیه ی روحی و روانی اشخاص. نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی کمترین واکنش را نشان می دهند. در یک کلام هر چند شاید هیچگاه نپذیرند، اما در عمل همان اسلام آمریکایی را پیاده می کنند.</p>
<p>مذهبی های بی خطری که به مسجد و حتی بسیج می روند، اما قرار نیست به احکام اجتماعی خداوند عمل کنند. این جریان که هم در مقام نظر و هم عمل دقیقا مقابل سیره ی امام روح الله می باشد، حتی حاضر شده اند برای توجیه کارهای خود امام را نیز تحریف کنند. امامی که قشرییون ترسیم می کنند، پیرمردی است نورانی، با محاسن زیبا، عارفی سالک که نیمه لیوان آب خود را نگه می دارد تا اسراف نشود و هیچگاه از فریادهای امام برسر متحجرین و متجددین و در راس آنها مستکبرین جهان نخواهند گفت، هیچگاه از جنگ فقر و غنای امام نخواهند گفت&#8230;غافل از اینکه در مکتب امام روح الله عارفان مبارزه جو پرورش میابند، آنانی که به راستی زاهدان شب و شیران روز بودند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>هشت سال جنگ را دوست دارند، بخصوص اردوهای راهیان نورش و یادواره های نوستالژیک آن را، اما قرار نیست پیام دفاع مقدس را در جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد بازگو کرد و به نتایج تکلیف آور و خطرناک آن دست یافت. تا دلتان بخواهد برای شهدا اشک می ریزند، عکس می چسبانند به شرطی که شهدا نیز پایشان را از گلیم خود درازتر نکنند و توقع جهاد و مبارزه نداشته باشند. آیا نباید ثابت کرد که در اسلام ناب نسبت شهادت و عدالتخواهی تباین است؟ و این مفهوم در اندیشه متحجرین هیچ ربطی بهم ندارند و قرار نیست بعد از هر یادواره و ذکری از شهدا موتور آرمانخواهی در جامعه شتاب بگیرد! که اگر شهدا امروز بودند، با استناد به سیره ی ناب شهدا و بسیجیان واقعی یقه اصحاب قدرت را برای وفا به عدالت در عرصه های فردی و اجتماعی می گرفتند و چرخه ی فاسد ثروت- قدرت عده ای را با مشکل مواجه می ساختند. امااینان حتی حسین(ع) را هم شهید دوست دارند، نه حسینی زنده و حاضر در همه زمان ها و مکان ها، چرا که ممکن است از حنجر چنین حسینی هر لحظه صدای &#8220;هل من ناصر ینصرنی&#8221; شنیده شود! در قاموس مذهبی های بی خطر کل یوم عاشورا یعنی هر روز زیارت عاشورا را با۱۰۰لعن و ۱۰۰سلام بخوانی، تا خیالت از باب تولی و تبری راحت شود، و دیگر نیازی به مبارزه با ظالمین زنده و اطاعت از امام حاضر نباشد.</p>
<p>به همه بربخورد، چه اشکالی دارد! این جریان بی خطر برای دشمنان و مفسدان و خطرناک برای انقلاب، انواع و مراتبی دارد. تصور نکنید حتما یک سری افراد خشک مقدس را در برمی گیرد؛ خیر. کافیست کمی در رفتار خود و اطرافیان مذهبی خود تامل کنیم! به تناسب غلظت انحراف، خطر آنها برای انقلاب اسلامی نیز بیشتر می شود.</p>
<p>جریان ضدانقلاب مذهبی که خود را مدعی تمام اسلام و ظواهر آن می داند، آنچنان خود را سینه چاک ولایت می نمایاند که کسی دیگر به خودش اجازه نمی دهد از تطابق عمل آنها با کلام ولایت پرسش کند. آنها رهبری را دوست دارند، بخصوص عکس های زیبا و خندان رهبری را، که می چسبانند بر روی کیفشان. بعد از بیانات رهبری آنچنان فریاد می زنند:&#8221;ما اهل کوفه نیستیم&#8221; که باورمان می شود! اما اینان هیچگاه قرار نیست از مطالبه رهبری در باب عدالتخواهی، مبارزه با کانون های قدرت و ثروت، آرمانخواهی، آزاداندیشی، تولید علم، جهانی شدن اسلام، مبارزه با مستکبرین جهان، رسیدگی به مستضعفان سخنی بگویند، و حتی به بایکوت آن می پردازند، چرا که آسایش و معنویت حضرات بهم می خورد!</p>
<p>نگاه کاریکاتوری به دین مشخصه ی اصلی این جریان است. که اگر یکی از سه گانه معنویت، عقلانیت و عدالت بلنگد، نتیجه آن انحراف و انحطاط است. همانقدر که ظواهر و تقوای شخصی اهمیت دارد، امربه معروف و نهی از منکر نیز مهم است و همانقدر عقلانیت. آنها نمی خواهند متوجه شوند که به راستی &#8220;دین همه ی دین است.&#8221; &#8220;فرقی نمی کند زن یا مرد، آخوند یا کراواتی، پلو می دهند همیشه برای کشتن حسین، حتی گاهی پرچم سیاه می زنند، و روضه خوان هم می آورند&#8230;&#8221; اما نباید هدف قیام امام حسین(ع) را بازگو کرد، نباید حسینی زیست، نباید پیام قیام عاشورا بازگو شود. بچه ی هیئتی باید تنها خاصیتش به سر وسینه زدن باشد و هیچگاه به صورت دشمن نباید تعرضی کند!</p>
<p>آرمان در سلوک این حزب اللهی های بی خطر، نهایتا برگزاری هیئت، جذب چند دانشجو در تشکل های به اصطلاح ارزشی یمان، اردوهای راهیان نور و مشهد، برگزاری چندهمایش بی خاصیت و نهایتش چندکرسی آزاداندیشی نمایشی رفع تکلیفی است. اما قرار نیست به قبای کسی بربخورد، قرار نیست از عمل ما کسی دردش بگیرد، کسی از ما ناراحت بشود! برای کسی ایجاد خطر بشود! شما که بهتر می دانید معنویتمان خراب می شود! به راستی برگزاری چنین مراسم های خنثی چه نتیجه ای در گسترش رفتار علوی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، رسیدگی به کوخ نشینان و تحقق عدالت داشته است؟ به ما چه ربطی دارد که چه کسی حاکم و نماینده می شود، حضرات برایمان فکر می کنند، تصمیم می گیرند و ما هم رای می دهیم. به ما چه ربطی دارد که حاج آقا خون مستضعفین را تا آخر سر می کشد؟! اصلا به تو چه که فقر، شکاف طبقاتی، مانور تجمل، آقازادگی و کانون های قدرت و ثروتی وجود دارد چه برسد به مبارزه؟! بگذار تا حال معنوی خودمان را کنیم&#8230;</p>
<p>تقوای خیالی که از آن دم می زنند، تنها بهانه ای است برای فرار از خطر مبارزه با کانون های قدرت و ثروت. ترس از منزوی شدن، به خطر افتادن آبرو، تهمت شنیدن و ایجاد دردسر ایجاب می کند تا با برچسب اخلاق از میدان مبارزه با مفسدین فرار کنند. این تقوا تنها مخدری است برای تسکین و تخلیه روحی مذهبی نماها، که به تعبیر خودشان نمی خواهند دامن پاک خود را به سیاست آلوده کنند، اما هیچگاه قرار نیست خطبه های عدالت مولای متقیان علی(ع) را بشنوند. در مراتبی دیگر محافظه کاری مانند خوره ای به جان عده ای از اینان می افتد، تا آنها نیز فریاد خود را تنها برای جلسات هیئت و یا راهپیمایی ها نگه دارند! محافظه کاری که به تعبیر امام روحی له الفداه &#8220;قتلگاه انقلاب&#8221; است، وسیله ای می شود تا این جماعت نیز برای انقلاب خطرناک تلقی شوند، و انقلاب را به مسلخ ببرند.</p>
<p>امروز با جریان خطرناکی روبرو هستیم که من نام آن را می گذارم &#8220;ساکتین مبارزه با فقر، فساد و تبعیض&#8221;. اصلاح و برخورد با این دسته از ساکتین مشکل است، چرا که دقیقا همان ظواهر یک انسان انقلابی را دارند، متشرع تر از همه تظاهر می کنند و گویی خلاف عمل آنان دین ستیزی است. نسخه عملیاتی آنان از اسلام ناب &#8220;سرمایه داری+ ۱۷ رکعت&#8221; است.</p>
<p>حامیان حزب اللهی های بی خطر یا همان ساکتین، نیز مراتبی دارند. عده ای که خود متهم و در مقام پاسخگویی هستند، سعی بر ترویج و پرورش چنین افرادی دارند، تا در سایه ی سکوت و خلوت گزینی قشرییون متحجر بتوانند راحت به صندلی قدرت جلوس کنند و به چپاول ثروت بپردازند. گروهی دیگر که برخی جریانات سیاسی به اصطلاح مذهبی یا سازمان ها و نهادهای مذهبی هستند، نیز اینچنین حکومت داری را بیشتر می پسندند که خود قّیم مردم باشند و بجایشان فکر کنند و برایشان تصمیم بگیرند. هیهات! از حکوت اسلامی و علوی اینچنین حکومتداری! حکومت بر مردم آگاه، سیاسی و عدالتخواه جزء لاینفک حکومتداری حضرت علی(ع) و فرزندان آن یعنی امام روح الله و امام خامنه ای روحی له الفداه می باشد.</p>
<p>امام حسین(ع) یک سال قبل از واقعه عاشورا در منا با جمع کردن جمع کثیری از علما و صحابی پیامبر(ص) با گوشزد کردن خطر این جریان تاریخی، آنان را از سکوت که نتیجه ای جز سقوط ندارد برحذر داشتند:&#8221;خداوند چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بی­ عدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعه­ ی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و ماستمالی میکنید و رد میشوید؟ چرا سکوت کرده­ اید؟&#8230;</p>
<p>علت آن این است که عده­ای از شما میخواهید که سبیلتان را چرب کنند و  عده­ای از شما هم میترسید که سبیلتان را دود بدهند. عده­ای طمع سفره دارید و سفره­ی چرب میخواهید تا بخورید و میگویید که چرا خودمان را به زحمت بیندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض ریسک کنیم؟ فعلا که بساط­مان رو به راه است و عده­ای از شما نیز میترسید. اما مگر در قرآن نمی خوانید که فرمود از مردم نترسید از حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نیز نترسید از من بترسید!&#8221;</p>
<p>اگر همین یک اصل امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظارت دائمی و انتقاد و اعتراض و تشویق به خیرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بی­ عدالتی و تبعیض اجرا بشود بقیه­ی فرائض، تکالیف الهی نیز اجرا می شود و همین یک حکم را شما عمل بکنید! نترسید! دنبال دنیا نباشید! سورچران نباشید! اما هیهات که شما اهل همین یک تکلیف هم نیستید. ولی من هستم.</p>
<p>باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: نه! باید انتقاد و اعتراض کنید و یقه شان را بگیرید. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده می شوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند.</p>
<p>به نام دین از شما حساب می برند و و احترام می­ گذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. و هیچ خدمتی به این مردم نکرده­اید. و مردم مجانی برای شما احترام قائل­اند.</p>
<p>شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمده ­اید. این حقوق را نادیده گرفته ­اید و سکوت کرده­ اید اما هر چیز که فکر می کردید حق خودتان است مطالبه کردید. شما نه مالی در راه خدا بذل کردید و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویش­ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام درگیر بشوید. با همه­ی این کوتاهی­ها از خدا بهشت را هم میخواهید؟ در حالی که من میترسم خداوند در همین روزها از شما انتقام بگیرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت.</p>
<p>شما می­ بایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، و مصیبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و شما را نماینده ی اسلام می دانستند.&#8221;</p>
<p><strong>منبع:</strong> <span style="color: #0000ff;"><a href="http://iga.parsiblog.com/Posts/144/%D8%AE%D8%B7%D8%B1+%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%D9%8A+%D9%87%D8%A7%D9%8A+%D8%A8%D9%8A+%D8%AE%D8%B7%D8%B1/" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">وبلاگ فقیر</span></a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4581/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>براستی از یک سوراخ چند بار باید گزیده شویم! دوبار &#8230;ده بار &#8230;صد بار</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4525</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4525#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 15:33:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4525</guid>
		<description><![CDATA[اسماعیل نبیئی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" align="right"><span style="color: #0000ff;">معرفی نویسنده:</span></p>
<p style="text-align: justify;" align="right"><span style="color: #0000ff;">اسماعیل نبیی دبیر پرسابقه فیزیک شهرستان فسا است. طیف های مختلفی از دانش آموزان، دانشگاهیان و فرهنگیان با ایشان آشنایی دارند. وی این درد دل فرهنگی را از سر دردمندی و به دور از انگیزه ای خاص به کتابت درآورده و برای سلام فسا ارسال نموده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;" align="right">براستی از یک سوراخ چند بار باید گزیده شویم! دوبار &#8230; ده بار &#8230; صد بار</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">کیست که امروز نداند در دهه اول قرن ۲۱ نظام شیطانی و سلطه گر غرب با تمام قوا و سلاح های کشتار جمعی فرهنگی یا بهتر بگویم استحاله فرهنگی جمعی اعم از اینترنت و ماهواره و تلوزیون و &#8230; تا روزنامه و کتاب &#8230; برای خفه کردن نداهای حق طلبانه جبهه توحید در جهان بخصوص خاورمیانه به میدان نیامده، و بیشترین آتش تهیه، بر روی کیان و نهاد فرهنگی اسلامی شیعه به ویژه جمهوری اسلامی ایران می ریزد؟</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">در اواخر دهه ۸۰ میلادی وقتی واینبرگ وزیر دفاع دولت ریگان در سخنرانی خود گفت باید ریشه ملت ایران را خشکاند، زمانی بود که سربازان و رزمندگان جبهه حق در سالهای آخر دفاع مقدس واقعا ارتش استکباری صدام را مستأصل کردند. شاید کسی از عوام و حتی بعضا خواص به این نکته توجه نکردند. شاید برخی از مسئولین و متولیان فرهنگی و اجتماعی لااقل شهرمان بدلیل صغر سن به یاد ندارند اما ۲۰ سال همین کلام شیطانی را ریچارد پر  نو محافظه کار و دیک چنی بنیادگرا معاونان جرج دبلیوبوش تکرار کردند و در مرکز &#8220;انستیتو آمریکن اینترپرایز&#8221; هم قسم شدند تا ریشه ملت شیعه ایران را بخشکانند. این قسم نامه فقط مربوط به ۶ سال پیش است. آیا مسئولین و متولیان فرهنگی ما نشنیدند؟ پس از آنکه همه کارشناسان و استراژیست های ارشد شورای روابط خارجی آمریکا و مرکز راهبردی سلطنتی انگلیس و متخصصین حوزه فرهنگ و سیاست در دانشگاه هارلم و موسسه غیرانتفاعی &#8220;رند&#8221; که امثال فوکویامای صهیونیست نظریه پردازی آنرا برای زرسالاران یهود و صهیونیست به عهده دارند، در تمامی کنفرانسها و جلساتی که در خلوت و جلوت خود داشتند به این نتیجه رسیدند که راه مقابله با فرهنگ سرخ استعمار ستیز شیعه حسینی استحاله فرهنگی شیعه است. یک لحظه خاطر شیطانی شان نیاسوده و چشم برهم نگذاشتند و در اذهان بیمار خود انواع توطئه های سیاسی- فرهنگی را طراحی و از ایجاد هیروشیمای فرهنگی و کشتار جمعی سربازان جبهه ایمان اسلام ناب محمدی شیعه بجای هیروشیمای هسته ای دریغ نورزیدند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">آنچه را که رهبر فرزانه انقلاب  و امام جامعه پروژه شبیخون فرهنگی و یا تهاجم فرهنگی و یا ناتوی فرهنگی در طی این سال ها هشدار داده اند را کدام گوش شنوا شنید. امروز همه گزاره های وثوق و مولفه های یقین آور اعم از بدیهیات و محسوسات و مشهورات و متواترات موید این معنا است که استکبار جهانی در جبهه ای به بزرگی گستره امواج رادیو uhfو vhf در عرصه فرهنگ و تمدن با شیعه و مکتب سرخ حسینی اش و سبز مهدوی اش با بی رحمی تمام می جنگد؛ و با سربازگیری های ماهرانه و شیطانی از نیروهای خودی، از همه لطائف الحیل فرزندان نابغه ی عرب در جنگ صفین تا راهبردهای کسینجر صهیونیست و هانتیتون و فوکویامای ماسون و &#8230; برای این جنگ فرهنگی  استفاده می کند.کدام مسئول فرهنگی و اجتماعی است که نداند و نشنیده باشد، رابرت مرداک یهودی، راستگرای صهیونیست امپراطور بزرگ رسانه ای غرب ،با داشتن ده ها شبکه ی ماهواره ای مثل فارسی ۱ و mpc …، صدها سایت و هزاران وبلاگ و آنتن های  و روزنامه هایی چون فاکس نیوز و نیوک تایمز و &#8230; به طور علنی گفته است ما برای شیرخواره های ایرانی هم برنامه ریزی حساب شده داریم. کدام برادر مسئول نمی داند که نتانیاهو نخست وزیر رژیم اشغال گر قدس بارها گفته ما باید با تلویزیون و اینترنت و کتاب به جنگ شیطانی برویم. هم او به سران کشورهای غرب از جمله امریکا گفت: اگر بخواهید با ایران مجبور به جنگ نشوید و خسارت های شکست نظامی را تجربه نکنید، اولا حرف از جنگ با ایران را تعطیل نکنید و ثانیا از هجمه های فرهنگی یا رسانه های مدرن لحظه ای دریغ نورزید!</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">این مطلب آنقدر اظهر من الشمس است که نیاز به گفتن ندارد. امروز ۸۰۰۰ کشیش صهیونیستی نظرات راست افراطی یهودیان بنیاد گرا و مسیحیان پروتستان محافظه کار را بر علیه جمهوری اسلامی و شیعه در دنیا با ۵۰۰ ایستگاه رادیویی (آمار دهه ۹۰)  تبلیغ می کنند. بیش از ۷۰ شبکه به زبان های فارسی و عربی در منطقه برعلیه شیعه ها در ایران و لبنان و عراق انواع سمپاشی های فرهنگی را انجام می دهند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">آیا متولیان فرهنگی ما نمی دانند فقط بیشتر از ۴۵۰۰۰ سایت و  وب سایت روزانه صدها شبهه دینی بر علیه شیعه در لینک ها و مقالات خود دارند. از سال ۲۰۰۷ به بعد تعداد صفحات که در فضای سایبر و مجازی اینترنت به صورت آنلاین بر علیع شیعه و ارکان آن و کیان آن، به ویژه جمهوری اسلامی ایران مطلب می نگارند از ملیون ها صفحه گذشته و این غیر از روزنامه ها و مجلات و کتابهای داخلی و خارجی است!</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">اما با کمال تاسف هنوز پرفروش ترین کتاب شهر ما (فسا) این قماش اند. به عنوان یک فرهنگی که با نسل جوان و محصل و دانشجو تا حدی آشنایی و ارتباط دارم و با کتاب و فرهنگ هم چندان بیگانه نیستم چند سالی است که هر نمایشگاه کتاب مخصوص از طرف اداره ارشاد برگزار شده را دیده و برای خرید کتاب مراجعه کرده ام.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">همه اوضاع دیده ام و هم از دیگر همکاران فرهنگی بخصوص فرهیخته ترها شنیده ام که هیچ کدام از این نمایشگاه ها اساسا در خور و نشان فرهنگ اصیل و شیعی شهرمان نبوده و به نظر می رسد صاحبان این نمایشگاه تنها خبری که ندارند دغدغه فرهنگی است و از زاویه مطالعه های فرهنگی هیچ ویژگی فرهنگی ندارد و تنها به جنبه سود آوری و اشتغال زائی آن توجه شده است. ضمن اینکه برخی از آنها با اندک محاکاتی منحصر می شوند که اصلا حتی جنس و نوع کتاب ها و محتوای آن را نمی شناسند.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">به نظر می رسند انبار بسیاری از انتشارات کتاب های از رده خارج خود را که جایی برای نگهداری اش ندارند و در شهرستان های بزرگ حتی مشتری ندارند، روانه شهرستان های کوچک تر می کنند. گویی در این شهر نه کسی کتاب می شناسد و کتاب خوان است و نه اینکه تهاجم فرهنگی امواجش به اینجا رسیده.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">در این نمایشگاه تک غرفه ای، کتابهای مردان مریخی و زنان ونوسی و&#8230;. سینوهه پزشک فرعون و&#8230; فلان آشپز فلان سلطان و فلان دلاک و سلمانی فلان پادشاه &#8230; گرفته تا کتاب مشکل گشا به وفور دیده می شود که بر روی برخی بر چسب چاپ پنجاهم هم زده. البته چند کتاب ادعیه و دعا هم به عنوان تبرک ضمیمه نمایشگاه هست و با تخفیف ۲۰% هم بفروش می رسد.  کتاب هایی که صرف نظر از ماهیت علمی شان در همه کتاب فروشی های معمولی با تخفیفغ۵۰% یا بیشتر پیدا می شود. اما دریغ از یک کتاب درست و پژوهشی درباره مهدویت&#8230; صهیونیست&#8230;تهاجم فرهنگی &#8230;فراموسونی و نقد آن &#8230; شما اگر توانستید در همین نمایشگاه فعلی که در محل شهرداری قدیم دایر است  فقط یک کتاب درست و به در بخور از دفاع مقدس پیدا کنید. دفاع مقدسی که عمده ترین علت حقیقی استکبار و انگیزه غرب ماسون و صهیون در نبرد فرهنگی با ماست.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">به خاطر دارم در نمایشگاه قبلی تنها کتابی که در این مورد موجود است کتاب &#8220;دا&#8221; بود که نه تخفیف داشت و نه با بن خریداری می شد. چند شب پیش با دوست عزیزم حاج ذبیح متشرعی بعد از نماز مغرب و عشاء به همین نمایشگاه مراجعه کردیم.  بعد از دیدن تمام کتابها از مسئول نمایشگاه پرسیدم واقعا اینها کتاب است که به این شهر می آورید؟ گفت: چطور است؟ گفتم ۵۰% از کتابهای این مجموعه از آثار قلمی فرماسوی هاست یا به نوعی مورد تایید جبهه ناتوی فرهنگی است و بسیاری اباحه گری و شارلاتیزم و&#8230; را به نسل جوان آموزش می دهد. کتابهای جان کری و پائلوکوئیلیو&#8230; زمینه سازی روحیات لائیک و افکار سکولار &#8230; را مهیا می کند. جوان را از اشتیاق خلیفه الهی بازی می دارد. بسیاری از این کتابها ماهرانه زمینه های بروز عرفان های کاذب شرقی و غربی را در اذهان سهل الوصول می کند. و روحیه خمودگرائی و بی مسئولیتی را ترویج می دهد. و از همه بدتر درصد بالایی از این کتب حتی با مطالعه مقدمه مولف یا ناشرش فریاد اومانیستی را سر می دهند که نهایتا به بروز و ظهور افکار تریالیستی و ضد خدائی منجر می شود.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">باور کنید اگر یک کارشناس نه چندان خبره فرهنگی هم چند ساعت دقت بگذارد از انتهای این نمایشگاه و خروجی آن حتی ۱۰۰ صفحه مطلب به درد بخور در نمی آید. پاسخی که مسئول نمایشگاه از در درماندگی منطقی و اطلاعاتی داد این بود که برای مردم این شهر همین ها هم زیاد است! مگر اینجا چند کتاب خوان درست داریم! گفتم برادر عزیز ( ظاهرا اهل قم بود) فرهنگ و شعور مردم این شهر را به سخره نگیر و تحقیر مکن. در این شهر بسیارند که هر نمایشگاه  بزرگی در تهران و کلان شهرها برگزار شود با هزینه های گزاف می روند و بازدید می کنند و گاهی حقوق چند ماه خود را در سال کتاب می خرند. دانش آموزان به طور دسته جمعی از نمایشگاه های بین المللی دیدن می کنند. در آخر گفت حقیقتش بخواهی ما خرج کرده ایم و برای کسب درآمد اینجا آمدیم و کاری به این حرفها نداریم، مجوز هم از اداره ارشاد داریم. دوست دیگرش در این مجادله به کمک او امد و گفت همین امروز که مسئول اداره ارشاد آمد اینجا خیلی کیف کرده بود از این کتاب ها ،و دیگر حرفم نیامد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">حقیر به برادر عزیز و متعهدی که مسئولیت فرهنگی شهرمان را بر عهده دارد کاری ندارم و باور نکردم این گفته جوان را که او از دیدن این کتابها کیف کرده. اما برایم درد آور بود، نمایشگاهی با این محتوای ضعیف و حتی بدون توجه به شئونات بهداشت فرهنگی &#8230; در مرکز شهر برگزار شود و وقت مردم فرهنگ دوست را بگیرد و مسئول نمایشگاه اینگونه ناشیانه با فرهنگ و کیان و متولیان فرهنگ برخورد کند. پرسیدم کتاب دغدغه های فرهنگی رهبر انقلاب کتاب معروفی است شما دارید؟ گفت: اصلا چنین کتابی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">گفتم: فلان کتاب.گفت: مجوز ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">پرسیدم از انتشارات نشر موعود است و چاپ پنجمش هم درآمده &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">فایده ای نداشت. چون آنقدر از اجازه استمرار نمایشگاهش اطمینان دارد که من جرات نکردم لااقل  پیشنهاد بدهم که انشاالله برای دفعات بعد به منافع اقتصادی خودتان فکر کنید اما به مطالبات فرهنگی نسل جوان هم توجه داشته باشید! نمی دانم متولیان فرهنگی شهر، با دیدن و شنیدن این سطور که صرفا از سر درد و تنگی قفسه سینه یک فرهنگی می باشد چه می گویند. اما همین قدر بدانند که حقیر نه کتابفروشی دارم نه قصد برگزاری نمایشگاه کتاب دارم و نه قصد اظهار فضل که از خداوند بزرگ خواهم:</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا و اللهم تشدد السنتا بالصواب و الحکمه/</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">که خدایا زبانهای ما را به درستی و حکمت محکم گردان و عاقبت ما را به خیر گردان.</p>
<p style="text-align: justify;" align="right">اما لحظه ای ببنیم امروز نمایشگاه های کتاب از زاویه مطالعات فرهنگی می توانند همچون یک مرکز واکسیناسیون فرهنگی عمل کنند و فرهنگ را بیمه، عقل و منطق و روح را قرآنی نمایند. امروز با کتاب و فرهنگ کتابخوانی می توان در برابر جبهه گسترده و شیشه ای و بی رنگ فضای مجازی سایت ها و وبلاگ های شیطانی اینترنت صف کشید. یادمان نرود به قول رهبر معظم انقلاب حوصله استکبار و صهیونیست خیلی زیاد است و برای القاء یک شبهه کوچک&#8221; در عین حال خطرناک&#8221; گاهی ده ها جلد کتاب را به طور موجه به بازار می فرستند. که تنها در یک پاورقی مورد خود را می گنجانند. امروز فرهنگ و آیتم های فرهنگی در جهان سوم به منزله  تیغ بران در کفی زنگی مست هستند. کمی دقت و حوصله می تواند ما را از عواقب ناگوار بی دقتی های فرهنگی در امان دارد و از یک سوراخ صد بار گزیده نشویم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4525/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا شعر هیأتی می تواند نسخه نجات شعر امروز فارسی باشد؟</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4506</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4506#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 May 2012 17:04:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4506</guid>
		<description><![CDATA[محمد مهدی سیار]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نگاهی به آسیب های تهدیدکننده شعر معاصر</p>
<p style="text-align: justify;">آیا شعر هیأتی می تواند نسخه نجات شعر امروز فارسی باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">معرفی نویسنده:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">محمد مهدی سیار، شاعر انقلاب و دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع) است و هم اکنون در دانشگاه تربیت مدرس و در مقطع دکترای فلسفه مشغول ادامه تحصیل. او در بین علاقه مندان شعر چهره ناشناخته ای نیست مخصوصا که فقط سه ماه از برگزیده شدن کتاب غزلهایش به نام «حق السکوت» در جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران می گذرد. سیار که شعرهایش چنان از قوت ادبی برخوردار است که توانسته جایزه ای به این مهمی را کسب کند، برای هیئات مذهبی هم نوحه می سراید. خیلی از نوحه هایی که مداح اهل بیت میثم مطیعی –که هم دانشگاهی اش هم بوده است- سروده این شاعر اهل بیت(ع) است. سیار در یکی از مصاحبه هایش جایزه کتاب سال را صله ائمه اطهار(ع) دانسته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">محمدمهدی سیار</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاید هر کس در این روزگار نظری &#8211; اگرچه گذرا &#8211; به حال و روز هنر اول ایران زمین بیفکند و امروز شعر را با دیروز و پریروزش قیاس کند و قدر و قدرت تاریخی شعر و شاعر را با جاه و جایگاه کنونی اش بسنجد، با این پرسش پر افسوس همنوا شود که «ای شعر پارسی که بدین روزت افکند؟»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">غرضم از طرح این مسئله، اینک نه آن است که به سیاق سنت گرایان، «تقصیر» را به گردن نوگرایان و جریان های ادبی پس از نیما بیندازم و از خیانت روشنفکران به ادبیات فارسی سخن کنم و نه این که به شیوه روشنفکران از «قصور» و عقب ماندگی فهم عامه و زیبایی شناسی سنتی در برابر پوئتیک نو و پوست اندازی شعر دم بزنم و صورت مساله را از اساس پاک کنم و بگویم شعر پارسی خیلی هم حال و روز خوبی دارد و باید به حال مردمی افسوس خورد که از درک کمال آن عاجزند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در این مجال تنها بر آنم که به اختصار چند مساله ( یا بگو نقطه ضعف) مورد اتفاق در شعر امروز را برشمرم و سپس از ظرفیت های نهفته در یکی از شاخه های شعر – که غالبا شاخه ای فرعی و درجه دو تلقی میشود- برای خلاص شدن از این نقاط ضعف و گشودن افقی تازه در مسیر حرکت شعر سخن بگویم. آن مسایل را ذیل نام «گسست» بر خواهم شمرد. آن شاخه شعر هم که به گمانم میتواند رافع این گسست ها باشد یا لااقل زمینه را برای رفع آنها فراهم آورد «شعر هیأتی» است. اما گسست ها:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اول «گسست شعر از مردم»  است که گمان نمیکنم انکار کننده ای داشته باشد. سالهاست شاعران و منتقدان از «بحران مخاطب» و ناچیز بودن ضریب نفوذ و تاثیرگذاری شعر می نالند و تیراژ اندک دفترهای شعر را شاهد می آورند. گفت: «هم خودم خواننده ام هم شاعرم هم ناشرم!» چنین روز شومی  را مقایسه کنید با وضع «سعدی» که میگوید در کاشغر (در چین امروز) اشعار تازه اش را پیگیری می کرده اند یا حال حافظ که گفت:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دوم «گسست شعر از اندیشه» است.  بیشتر مجموعه شعرهای پیر و جوان امروز را که بتکانی به رد پایی از اندیشه ورزی و تامل حکیمانه در هستی و حیات بر نمیخوری. چند گزاره کلیشه شده در باب مرگ و زندگی و عشق تمام پشتوانه فکری و فلسفی این دفاتر است. باز مقایسه کنید با گذشته ادبیاتمان که مردم عادت داشته اند شاعران را در هیات «حکیم» و «عارف» ببینند و بی آنکه مصداق «غاوون» باشند به راهی که شاعران نشان میدهند بروند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پیش و پسی بست صف اولیا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پس شعرا آمد و پیش انبیا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سه دیگر «گسست شعر از آیین» است. آیین را هم به معنای دین و مذهب و عقاید میگیرم و هم به معنای آداب و رسوم و مناسک. شعر فارسی در دوران اوجش با این هر دو پیوند داشته. شعر شاعران طراز اول، هم آیینه عقاید دینی مردم بوده وهم در آیین های دینی و مراسم و مجالس مردم کاربرد می یافته است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> شعر و شرع و عرش از هم خاستند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تا جهانی زین سه حرف آراستند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گسست چهارم «گست شعر از موسیقی» است که پس از پایان دوران اوج شعر فارسی (یعنی دوره سبک عراقی) آغاز شده و گسترش یافته است. ابتدا با لحن تازه ای که با سبک هندی به شعر راه یافت آن خوش آهنگی و ترنم واژگان (آنچنان که در سبک عراقی مشهود بود) کمرنگ شد و سپس در دوران مدرن عامدانه زیبایی شناسی سنتی (که یک پایه اش موسیقی کلام بود) انکار شد و شعر که همزاد موسیقی بود به سمت بی وزنی حرکت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این «گسست ها» همگی با هم پیوندی وثیق دارند و هر کدامشان از سه تای دیگر مایه میگیرند و به قول علما «هم افزایی» دارند. برای تکمیل بحث حرفی نمی ماند جز التفات دادن به این نکته که شعر هیاتی تنها شعبه شعر فارسی است که از همه این گسستها مصون مانده و رشته پیوند ادبیات را با  «مردم» «اندیشه» «آیین» و «موسیقی» حفظ کرده است و شاید راه بازیابی شکوه شعر فارسی نیز چنگ زدن شاعران جدی معاصر به همین عروة الوثقی باشد. آیا میتوان با حفظ نقاط قوت شعر معاصر و بدون واپس گرایی، عوام زدگی، مصرف محوری و عاطفه گرایی فریبنده از ظرفیت های شعر هیاتی و آیینی برای ارتقای شعر امروز بهره برد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">منبع: هفته نامه ۹ دی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4506/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گمنامی تپه شهدای گمنام فسا</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4367</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4367#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Apr 2012 05:48:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4367</guid>
		<description><![CDATA[امین منتشر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><span style="font-size: small; color: #333333;">برای سومین باراست که می نویسیم ومتذکر می شویم.به شهرهای اطراف فسا می رویم و مقبره شهدای گمنام آنها را می بینیم .شهدای گمنام جهرم &#8211; داراب - سروستان واستهبان که چگونه در تمام شهرها شهدای گمنام مورد توجه مؤمنین و مسئولین هستند ودر شهرستان فسا چگونه.  متاسفانه آنطور که باید وشاید از این شهدای عزیز تجلیل نمی شود بطوری که الان پس از گذشت۱۰ سال هنوزبارگاهی در خور شان این عزیزان ساخته نشده است و این عزیزان در گوشه ای  کم کم مورد بی توجهی قرار می گیرند.آیا ساخت مقبره وبارگاه باید اینچنین زمان بروطولانی باشد و بلکه کارتعطیل شود؟ آیا  ساخت مجتمع فرهنگی واجب تراز تکمیل بنای یادبود شهدای گمنام است ؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: small; color: #333333;"> زمانی مقام معظم رهبری برای زیارت شهدای گمنام کلکچال  تشریف آوردند در محل و در آنجا به سردار نجات که فرمانده سپاه ولی امر هستند می فرمایند که :<br />
« باقر زاده (مسئول بنیاد حفظ آثار ونشر ارزش های دفاع مقدس ) کار خوب و عاقلانه ای کرد که شهدا را به اینجا آورد . به او بگویید که اینجا را بسازد ، به گونه ای که چون نگینی برای تهران بدرخشد و به گونه ای باشد که هم کوهنورد و هم غیر کوهنورد بتوانند استفاده کنند . نور پردازی هم بکنید تا همچون نگینی برای تهران بدرخشد .» ۱<br />
نکته مهمی که در فرمایشات مقام معظم رهبری دیده می شود این است که اصل کار را خوب و عاقلانه توصیف نمودند و فرمودند که ساخته شود .<br />
این سخن صریح مقام معظم رهبری در مورد رسیدگی به وضعیت شهدای گمنام باید مورد توجه تمامی مسئولین شهرستان فسا باشد و با رسیدگی به وضعیت این شهدای عزیز به گفته ایشان چون نگینی در شهر خود بدرخشند .اصولا کارساخت وساماندهی تپه شهدای گمنام برعهده چه ارگان وسازمانی است ؟گردان مهندسی تیپ سوم انصارالحجه یا شهرداری فسا یا بنیادشهید یا هیات امنا تپه شهدا؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: small; color: #333333;">همانطورکه اشاره شد ساخت بنای یادبودنیمه کاره رها شده شیشه های ضریح این شهدای عزیز تمیزنیست و گویی اصلا غبارروبی نمی شوند .سیستم روشنایی ضعیف و سرویس های بهداشتی  که متاسفانه به انباری از کارتن وفرغون و کانال کولر تبدیل شده آنهم با پله هایی با شیب تندو مخروبه که قطعا برای افرادمسن دردسرساز است .کهنه فرشی به ابعاد۲*۲ جهت خواندن نماز درمیان خاک افتاده است . سرانجام کاشت ۱۰۱۰درخت دراطراف تپه به یاد۱۰۱۰شهید سرافراز شهرستان فسا به کجا رسید؟ آیا بهتر نیست شهرداری فسا یکی ازهمین آبنما های ورودی شهر(۱۱آبنما) را کمی آنطرف تردرمحل تپه شهدا همراه با نورپردازی احداث نمایدو یا قسمتی از همان فضای سبز وآلاچیق بوستان کدیوری را کمی بالاتر درمحل تپه ایجادکند؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: small; color: #333333;">آیا بهتر نیست برخی از سایت ها و وبلاگهای شهر که نام شهدای گمنام را یدک می کشند پیگیرامورات مربوط به عمران وآبادی وبهسازی تپه شهدای گمنام باشند؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-size: small; color: #333333;">ازآنجایی که <strong>مقبره شهدای گمنام</strong> زیارتگاه عاشقان <strong>به</strong> انقلاب و اسلام است از مسئولین محترم شهرستان امام جمعه فهیم وفرماندار ولایی و شهردارسختکوش خواستاریم تا نسبت به پیگیری امور و ساماندهی گلزارشهدای شهرستان بویژه تپه شهدای گمنام اقدام نمایند.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">۱-خاطرات سردارمحمدباقرزاده</span></p>
<p><span style="color: #333333;">منبع: <span style="color: #0000ff;"><a href="http://fasanema.blogfa.com/" target="_blank"><span style="color: #0000ff;">وبلاگ فسا نما</span></a></span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4367/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا هم به این حساسیت قیصر احترام گذاشته است</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4329</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4329#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 15:58:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4329</guid>
		<description><![CDATA[محمد مهدی سیار]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>چقدر خاطره دارم از قیصر!</strong></p>
<p>۱- چقدر خاطره می‌توانم داشته باشم از قیصر که سرجمع چهار بار بیشتر ندیدمش: شب شعر یلدای دانشگاه تهران که «بفرمائید فروردین شود&#8230;» را خواند؛ جلسه دفاعیه «علی‌محمد مودب» در دانشگاه امام صادق (ع) که موضوعش «یاد مرگ در نهج البلاغه و آثار سعدی» بود و او استاد مشاور بود و «دستور زبان عشق» را خواند؛ راهروی خانه شاعران که فقط سلام کردم و جواب داد و آزرده خاطر بود از عکسی که از او به تابلو زده بودند و در آن خیلی شکسته به نظر می‌رسید؛ و بعد از ظهر دوم اردیبهشت هشتاد و چهار&#8230;</p>
<p>۲- چه قدر خاطره دارم از قیصر!&#8230; مهمترین خوش اقبالی یک نوجوان سیزده ساله که تازه دارد وزن و قافیه را کشف می‌کند، شاید این باشد که معلم پرورشی‌اش در جلسه پنج نفره انجمن ادبی‌شان، این بیت را برای نشان دادن «تجانس واژگان» مثال بزند:</p>
<p>شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید</p>
<p>مگر مساحت رنج مرا حساب کنید</p>
<p>«تنفس صبح» را بی درنگ در کتابخانه پیدا کردم و دیدم دستگاه تنفسی‌ام با این حال و هوا سازگار است. حالا طرح جلد تیره آن کتاب نازک که تا بازش می‌کردی آیه «والصبح اذا تنفس» می‌آمد از روشن‌ترین تصاویری است که از سالهای نوجوانی‌ام به خاطر دارم&#8230;</p>
<p>چقدر خاطره دارم از قیصر که کلماتش مثل کوچه پس کوچه‌های شهر کوچکمان در ذهنم ته نشین شده‌اند و خواندن بیت‌هایش برایم چیزی است مثل مرور خاطرات خانه پدری!&#8230;</p>
<p>۳-دوم اردیبهشت هشتاد و چهار، آن نوجوان سیزده ساله، بعد از سالها می‌خواست به همراه جماعتی از شاعران جوان به خانه قیصر برود تا چهل و شش سالگی او را تبریک بگوید. تازه وسط راه، من و امید مهدی‌نژاد وجدان درد گرفته بودیم از این که شعری برایش نگفته ایم. در آن فرصت کم چاره‌ای جز چارانه نبود و دو سه تایی هم درست شد: «خورشید دمد هر نفس از لبهایت/ دور است شرار هوس از لبهایت/ پیغمبر روشنی! شنیدن دارد/ والصبح  اذا تنفس از لبهایت» و &#8230;</p>
<p>آن موقع آپارتمانش رو به روی امامزاده باغ فیض بود. در ورودی ساختمان پلاکاردی نصب شده بود به امضای ساکنان برای تبریک افتخارآفرینی یک ورزشکار ملی ساکن مجتمع. خودش در را باز کرد و خوشامد گفت (اینجا لازم نیست از کلمات خوشرویی و تواضع و &#8230; استفاده کنم چون به قدر کافی گفته‌اند). یک ساعتی فقط اشعار ما را شنید، شعری را بی تشویق و تحسین نگذاشت و گاه نیز تغییر و اصلاحی پیشنهاد می‌کرد. خودش هر چه اصرار کردیم شعری نخواند اما مفصل سخن گفت (شاید بیش از یک ساعت) و حرف‌هایی زد که هنوز از دهان نیفتاده‌اند.</p>
<p>حرف‌هایی که شنیدنشان از کسی که به سخنرانی و مصاحبه پا نمی‌داد غنیمتی بود. او، هم خاطره گفت از شور و شوق اول انقلاب و پا گرفتن حوزه هنر و اندیشه دینی، هم حرف‌های تئوریک زد در باب هنر دینی و تکلیف هنرمند مسلمان در زمانه جدید (که به قول خودش متاسفانه عصر معنویت گریزی و بی ایمانی است) و هم از تجربه‌های شخصی خودش در عینیت بخشیدن به این تئوری‌ها سخن گفت. دلخور بود از کسانی که خرده می‌گیرند بر او که چرا برای امام و انقلاب شعر گفتی، و گفت مگر می‌شد شاعر باشی و دل در گروه زیبایی داشته باشی و در مقابل آن همه زیبایی سکوت کنی؟ و گفت حالا ما شاعرتریم یا شما که فقط زیبایی دختر همسایه‌ شاعرتان می‌کند؟ و گفت ما الحمدالله -مثل بعضی‌ها &#8211; از آن شعرها و حرف‌ها پشیمان نیستیم زیرا آنها را از روی صداقت گفتیم نه به بوی سکه‌ای زرین یا تکه‌ای زمین&#8230;</p>
<p>۴- هدیه آن روز ما به قیصر تابلویی بود از خودش با عکسی که علی داوودی گرفته بود بعد از همان جلسه دفاعیه، و زیرش این بیت خطاطی شده بود: &#8220;دلی سربلند و سری سر به زیر/ از این دست عمری به سر برده‌ایم&#8221; بعدا فهمیدیم از این عکس هم خوشش نیامده است، درست به همان دلیل که از عکس خانه شاعران خوشش نیامده بود،انگار خوش نداشت خودش را پیر و شکسته ببیند؛ و حالا فکر می‌کنم شاید خدا هم به این حساسیت قیصر احترام گذاشته است!</p>
<p>منبع: <a href="http://mmsayyar.blogfa.com/">چشم-زخم</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4329/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ امام خمینی(ره) به نامه دست نویس هاشمی چه بود؟</title>
		<link>http://salamfasa.com/archives/4223</link>
		<comments>http://salamfasa.com/archives/4223#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Apr 2012 13:38:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://salamfasa.com/?p=4223</guid>
		<description><![CDATA[عصر امروز]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مصاحبه اخیر هاشمی مصاحبه وی در روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ با یک فصلنامه که خبر آن دیروز منتشر شد، بازتاب گسترده ای در رسانه های داخلی و بسیاری از رسانه های خارجی داشت.</p>
<p>آقای هاشمی در این دیدار می گوید: «من در سال های آخر حیات امام(ره) نامه ای را خدمت شان نوشتم، تایپ هم نکردم برای اینکه نمی خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را مطرح کردم و نوشتم شما بهتر است در زمان حیات تان اینها را حل کنید. در غیر این صورت، ممکن است اینها به صورت معضلی، سد راه آینده کشور شود. گردنه هایی هست که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود. یکی از این مسائل، رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم قابل دوام نیست. آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره می کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است.»</p>
<p>پس از انتشار این سخنان و طرح انتقادات جدی به آن در کشور، آقای هاشمی در واکنش به این انتقادات در یکی از دیدارهای نوروزی می گوید: «اگر بحث هایم در مورد رابطه با آمریکا در آن نامه مورد ایراد بود حتماً حضرت امام در همان زمان پاسخ من را می دادند.»</p>
<p>لذا بر آن شدیم تا بخشی از پاسخ های آن پیر سفر کرده امت را به اظهارات هاشمی رفسنجانی منتشر کنیم. اظهاراتی که تاریخ بیانشان نشان می دهد هر چه زمان می گذرد از قضا تند و تیز تر و محکم تر نیز شده است</p>
<p>هاشمی در جایی از مصاحبه خود می گوید: آمریکا قدرت برتر دنیاست.</p>
<p>- حضرت امام خمینی(ره) پاسخ می دهند:<br />
۱- آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.<br />
۲- آمریکا در مقابل مسلمین نمی تواند خودنمایی کند.<br />
۳- ما یقین داریم اگر دقیقاً به وظیفه مان که مبارزه با آمریکای جنایتکار است ادامه دهیم، فرزندان مان شهد پیروزی را خواهند چشید.<br />
۴- اسلام ابرقدرت ها را به خاک مذلت می کشاند.<br />
۵- قرن آینده، قرن اسلام است.<br />
۶- قرن بیست ویکم، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران است.<br />
۷- ما دنبال این نیستیم که آمریکا برای ما کار بکند، ما آمریکا را زیر پا می گذاریم.<br />
۸- مقصد یک مقصد است و آن شکست ابرقدرت ها است.<br />
۹- حق گرفتنی است؛ قیام کنید و ابرقدرت ها را از صحنه تاریخ و روزگار براندازید.<br />
۱۰- متحد شوید که در سایه اتحاد پیروزی تان در برابر قدرت ها حتمی است.</p>
<p>وی در جای دیگری نیز عنوان می کند: چه فرقی بین اروپا، روسیه و چین با آمریکا هست؟ اگر با آنها مذاکره داریم چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟</p>
<p>- حضرت امام خمینی(ه) پاسخ می دهند:<br />
۱- ما آن قدر صدمه که از آمریکا دیدیم از هیچ کس ندیدیم.<br />
۲- آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستعضف جهان است.<br />
۳- سلطه آمریکا تمام بدبختی های ملل مستضعف را به دنبال دارد.<br />
۴- همه گرفتاری که ما داریم از دست آمریکا داریم.<br />
۵- همه مصیبت ما زیر سر آمریکا است.<br />
۶- آمریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده.<br />
۷- تمام گرفتاری ما از این آمریکا است.<br />
۸- رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما.<br />
۹- مهم ترین و دردآورترین مسئله ای که ملت های اسلامی و غیراسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکا است.<br />
۱۰- آمریکا شیطان بزرگ است.</p>
<p>هاشمی می گوید: سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم قابل دوام نیست.</p>
<p>حضرت امام خمینی(ره) پاسخ می دهند:<br />
۱- آنهایی که خواب آمریکا را می بینند خدا بیدارشان کند.<br />
۲- با آمریکا روابط ایجاد نخواهیم کرد، مگر اینکه آدم بشود و از ظلم کردن دست بردارد.<br />
۳- روابط ما با آمریکا روابط یک مظلوم با ظالم است، روابط یک غارت شده با غارتگر است.<br />
۴- مملکت اسلامی عار است که دستش را دراز کند طرف آمریکا.<br />
۵- اگر ما همه از بین برویم بهتر است از اینکه ذلیل باشیم زیردست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا.<br />
۶- هر چه فریاد دارید سرآمریکا بکشید.<br />
۷- اسلحه های سرد و گرم، یعنی قلم و بیان و مسلسل را از نشانه گیری به روی یکدیگر منحرف و به سوی دشمنان انسانیت که در رأس آنها آمریکا است نشانه بروید.<br />
۸- ما اگر چنانچه قدرت داشته باشیم تمام مستکبران را از بین خواهیم برد.<br />
۹- اگر ما را صد بار بکشند و زنده شویم دست از مبارزه با آمریکا برنمی داریم.<br />
۱۰- الآن در رأس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریکا است. امروز اگر قوای ما از هم منفصل شوند به نفع آمریکا است، الآن دشمن آمریکا است و باید تمام تجهیزات ما به طرف این دشمن باشد.</p>
<p>منبع: <a href="http://www.asremrooz.ir/vdcci4qi.2bqio8laa2.html">عصر امروز</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://salamfasa.com/archives/4223/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

